تاریخ انتشار : پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۵ - ۱۲:۱۵
کد خبر : 2416

آقا: «به جای نشستن با سیاستمداران، دوست داشتم با شاعران معاشرت کنم»

آقا: «به جای نشستن با سیاستمداران، دوست داشتم با شاعران معاشرت کنم»

یوسفعلی میرشکاک، شاعر و نویسنده معروف، خاطرات زیادی از جلسات شاعران با رهبر دارد. او به یاد دارد که رهبر به او گفتند: «سیاست کف روی آب است! سیاست را رها کن و به کار خودت بچسب!» میرشکاک معتقد است که رهبر ترجیح می‌داد به جای نشستن با سیاستمداران، بیشتر با شاعران ارتباط داشته باشد.

به گزارش خبرآنلاین، یوسفعلی میرشکاک، شاعر، نویسنده، طنزپرداز و منتقد ادبی، در گفت‌وگویی به بیان خاطرات خود از آیت‌الله خامنه‌ای پرداخت. او درباره نخستین دیدار خود با رهبر انقلاب و تأثیر آن بر زندگی ادبی‌اش گفت: «من عضو هیأت تحریریه روزنامه «جمهوری اسلامی» بودم و حضرت آقا صاحب امتیاز آن روزنامه بودند. از ادیب و شاعر بودن ایشان بی‌خبر بودم، هرچند برخی از ترجمه‌های ایشان را خوانده بودم. در یکی از روزها، حضرت آقا به روزنامه آمدند و به واحد فرهنگی که من در آنجا خبرنگار بودم، سر زدند. ایشان با من به گرمی احوالپرسی کردند و از شعرهای جدیدم پرسیدند. این آغاز ارتباط من با ایشان بود و بعدها به گروه شعر حزب جمهوری اسلامی پیوستم. در این زمان متوجه شدم که علاقه اصلی ایشان به فرهنگ است و نه سیاست، و زمانی که به رهبری رسیدند، به صراحت گفتند: «سیاست را رها کن، سیاست کف روی آب است! به کارَت بچسب.»

او ادامه داد: «حضرت آقا ترجیح می‌دادند که به جای نشستن با اهل سیاست، بیشتر با شاعران معاشرت داشته باشند. در این جمع، شاعران مختلفی از جمله حمید سبزواری و حسین شمسایی حضور داشتند. این ارتباطات به تشکیل حوزه هنری انجامید، نهادی که آقا از ابتدا نسبت به آن نظر مثبتی داشتند و به تمامی جنبه‌های آن توجه می‌کردند. هرچند در ابتدا افرادی دیگر در آنجا مشغول به کار بودند که به سمت‌های دیگری گرایش پیدا کردند، اما ایشان با صبوری این وضعیت را تحمل کردند تا کار به دست روحانیت افتاد.

میرشکاک با اشاره به شخصیت ادبی و نقدهای آیت‌الله خامنه‌ای گفت: «بنده، اندک‌اندک شاعری را در منش حضرت آقا دیدم و دریافتم که ایشان ادیبی تیزهوش و نقاد هستند. خاطرم هست که یک بار که به روزنامه «جمهوری اسلامی» آمده بودند، از من خواستند شعری که برای یاسر عرفات سروده‌ام، بخوانم. بعد از خواندن شعر، ایشان چند ایراد گرفتند و گفتند که چرا برای یاسر عرفات شعر گفته‌ام. ایشان توضیح دادند که یاسر عرفات نماد مردم فلسطین است، اما خائن به آن‌ها نیز هست. این نکته باعث شد که من آن شعر را چاپ نکنم و به این نتیجه برسم که باید همواره استقرایی سیر کنم و نتیجه را از دل مقدمات بیرون نیاورم.

او همچنین به خاطره‌ای دیگر اشاره کرد و گفت: «در آن زمان، ما خانه‌ای نداشتیم که شاعران به آنجا بیایند، اما شاعران دیگر مانند حمید سبزواری و حسین شمسایی میزبان جلسات بودند. یک بار حضرت آقا از حزب با من تماس گرفتند و پرسیدند که جلسه کجاست. وقتی گفتم دعوت نشده‌ام، ایشان به من گفتند که بی‌خود است و کسی را فرستادند تا مرا به جلسه بیاورد. وقتی به جلسه رسیدند، به فردی که مرا دعوت نکرده بود، تذکر دادند که شما باید به این جوان‌ها توجه کنید و آن‌ها را تشویق کنید.

میرشکاک در ادامه گفت: «من از این دست خاطرات از آقا بسیار دارم. در نمونه‌ای دیگر، مجید مجیدی برای ساخت فیلم «بدوک» به سیستان‌وبلوچستان رفته بود و از وخامت اوضاع آنجا صحبت می‌کرد. این وضعیت به شدت بر من تأثیر گذاشت و تصمیم گرفتم به جلسه نروم. اما به دلیل اصرار دیگران، به حوزه هنری رفتم و در یکی از سرویس‌های بهداشتی نشستم. حاج‌آقا زم به دنبال من آمد و بالاخره مرا به داخل ساختمان برد. در جلسه، با غصه سیگار می‌کشیدم و وقتی حضرت آقا متوجه حال بد من شدند، به خادم خود گفتند که بگذارید به حال خودش باشد.

او در پایان گفت: «وقتی جلسه تمام شد، شاعران برای دست‌بوسی به سمت آقا رفتند و ایشان به من نزدیک شدند و پرسیدند چه شده است. من به ایشان گفتم که آقای هاشمی این مملکت را به باد داده و در سیستان‌وبلوچستان چه خبر است. آقا که تازه به رهبری رسیده بودند، گفتند که هر روزی که جلسه با آقای هاشمی است، همان روز بیا و هرچه می‌خواهی بگو. جماعتی که دیدند سوسه‌آمدن فایده ندارد، تعبیر خود حضرت آقا را در مورد من به یاد آوردند که همیشه می‌گفتند «فلانی رفیق ماست» و از من به عنوان رفیق یاد می‌کردند.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.