تاریخ انتشار : یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۴۱
کد خبر : 4885

از عباس‌میرزا تا فروغی و جام زهر؛ نجات ایران در بحران‌ها به دست چه کسانی بود؟

از عباس‌میرزا تا فروغی و جام زهر؛ نجات ایران در بحران‌ها به دست چه کسانی بود؟

بیگدلی تأکید کرد که دیپلماسی و میدان هرگز از هم جدا نیستند و وظیفه دیپلماسی جلوگیری از جنگ و پایان دادن به منازعات است. راغفر نیز گفت که پایان جنگ به سقوط اسرائیل منجر خواهد شد و قدرت همچنان محور مناسبات جهانی است. وکیلی بر اهمیت تعریف درست «منافع ملی ایران» تأکید کرد و پیشنهاد داد که برای تحلیل آینده، از متغیرهای عینی و ملموس استفاده شود تا بتوانیم تأثیر بازیگران مختلف را بر این منافع بسنجیم.

به گزارش خبرآنلاین، نشست «توازن دیپلماسی و میدان در بزنگاه‌های تاریخ معاصر» در روز دوشنبه ۵ مرداد در خبرآنلاین برگزار گردید. در این نشست دکتر علی بیگدلی (استاد تاریخ دانشگاه و کارشناس مسائل بین‌الملل)، شروین وکیلی (تاریخ‌نگار و جامعه‌شناس) و دکتر حسین راغفر (استاد دانشگاه و کارشناس مسائل اقتصادی) حضور داشتند. متن کامل این نشست به شرح زیر است:

چهار گلوگاه تاریخ معاصر ایران

فهیمه نظری، دبیر نشست، در آغاز سخنان خود عنوان «توازن دیپلماسی و میدان در بزنگاه‌های تاریخ معاصر ایران و درس‌های آن برای امروز» را مسئله‌ای بزرگ و راهبردی دانست و گفت: در لحظات سرنوشت‌ساز تاریخ ایران، نسبت میان توان میدانی و نظامی کشور با توان دیپلماسی و سیاسی چگونه تنظیم شده است؟ و در کنار این دو، ارزیابی ما از وزن واقعی قدرت‌های جهانی و نیروهای مقابل، تا چه اندازه در تاریخ معاصر ما درست یا نادرست بوده است؟ نظری به بررسی چهار گلوگاه تاریخی شامل جنگ‌های ایران و روس، جنگ جهانی اول، جنگ جهانی دوم و اشغال ایران، و در نهایت جنگ تحمیلی هشت‌ساله پرداخت. او پرسش نخست را به جنگ‌های ایران و روس اختصاص داد و بیان کرد که این جنگ‌ها زخمی عمیق بر پیکر روان جامعه ایرانی باقی گذاشته‌اند که با هر درگیری، یاد آن و عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای تازه می‌شود. نظری یادآور شد که پس از پیمان گلستان که با آغازگری روسیه در جنگ اول و از دست رفتن بخش‌هایی از سرزمین‌های قفقاز همراه بود، ایرانیان به سرکردگی عباس‌میرزا تصمیم گرفتند آن سرزمین‌ها را بازپس گیرند و جنگ دوم را آغاز کردند. دبیر نشست افزود که اگر تبریز و عباس‌میرزا را به عنوان نماد «میدان» در نظر بگیریم، او نقش بسیار مهمی در تهییج افکار عمومی و همراه کردن علما ایفا کرد. او با فرستادن پیک‌هایی به نجف، مجتهدین وقت را با خود همراه ساخت و حتی فتوای جهاد گرفت که میرزا عیسی قائم‌مقام نیز آن‌ها را جمع‌آوری کرد. به زعم نظری، افکار عمومی و لایه‌های جامعه کاملاً پشت عباس‌میرزا بودند؛ اما در تهران، فتحعلی‌شاه و صدراعظمش (آصف‌الدوله) با این قضیه موافق نبودند؛ چراکه از گستردگی توان نظامی روسیه ــ که پس از پایان جنگ‌های ناپلئون تمام قوای خود را به مرزهای ایران آورده بود ــ آگاهی داشتند. او ادامه داد که اگرچه ایران در ابتدای حملات به فتوحاتی دست یافت، اما به نظر می‌رسد «دیپلماسی» از میدان عقب ماند و نتوانست از آن پیروزی‌های اولیه بهره‌برداری کند، که درنهایت به شکست اصلاندوز و انعقاد عهدنامه ترکمانچای منجر شد. نظری با این مقدمه، بحث را با این پرسش آغاز کرد که درس این واقعه برای امروز ما چیست؟

علی بیگدلی: مقصر اصلی جنگ‌های ایران و روس، انگلیسی‌ها بودند

دکتر علی بیگدلی، استاد تاریخ دانشگاه و کارشناس مسائل بین‌الملل، در پاسخ به پرسش نخست، درباره درس‌های جنگ‌های ایران و روس برای امروز گفت: اگر بخواهیم جنگ‌های ایران و روس را از همان ابتدا بررسی کنیم، باید به یک نقص بزرگ در تاریخ‌نگاری خود اشاره کنیم: روس‌ها که یک روز صبح از خواب بیدار نشدند و تصمیم بگیرند قفقاز را بگیرند. این فرایند، پیشینه تاریخی طولانی‌تری داشت. مثلاً می‌گوییم افغانستان مال ما بوده، در حالی که افغانستان هیچ‌وقت مال ما نبوده است؛ این‌ها مناطق خراج‌گزار بودند. بیگدلی افزود که در زمان ملکشاه سلجوقی، این منطقه خراج‌گزار ایران بود، نه این‌که مستقیماً متعلق به ایران باشد. او این نکته را یکی از نکات بسیار تاریک در تاریخ‌نگاری ما دانست و گفت که در زمان صفوی نیز وضعیت به همین شکل بود. در زمان نادرشاه، لشکرکشی او به این منطقه نشان می‌دهد که آن‌جا دچار بحرانی شده بود. این استاد تاریخ دانشگاه ادامه داد که از زمان ایوان مخوف، توجه روسیه به گسترش در پیرامون خود افزایش یافت. او گفت که حیات و زندگی روس‌ها با گسترش سرزمینی گره خورده است: آن‌ها به سمت شمال رفتند، از شرق تا بلاروس، از غرب تا دریای بالتیک؛ و از جنوب نیز منطقه ما برای‌شان اهمیت زیادی داشت، زیرا قفقاز راهرویی میان ایران، عثمانی و روسیه بود. بیگدلی افزود که این راهرو، تنها مسیر نجات ما برای رسیدن به اروپا از طریق دریای سیاه به شمار می‌رفت. پیش از این نیز منازعاتی میان روسیه و عثمانی وجود داشت. او در ادامه گفت که ما توانایی مبارزه با این دو قدرت بزرگ را نداشتیم. اگرچه آقامحمدخان نخستین اقدام خود را برای گرفتن گرجستان انجام داد، اما این جنگ را تقریباً به پایان نرساند؛ هرچند قتل‌عام کرد. او درباره کاترین دوم نیز گفت که کاترین دوم که در روسیه به قدرت رسید، زن بسیار جرّاره‌ای بود؛ همان کسی که اندیشه استبداد روشنفکری را پدید آورد. بیگدلی افزود که این‌که گفته می‌شود آقامحمدخان به‌خاطر خربزه کشته شد، نوعی تحقیر تاریخی است؛ چنین چیزی اصلاً نبوده و این دسیسه‌ای بود که آن ملکه به وجود آورد و آقامحمدخان را کشت. به گفته او، این موضوع تا دوره فتحعلی‌شاه متوقف ماند. بیگدلی در ادامه به دوره فتحعلی‌شاه پرداخت و گفت که آقامحمدخان اصرار داشت جانشین او از میان کسانی انتخاب شود که هم پدر و هم مادرشان قاجار باشند. بیگدلی افزود که فتحعلی‌شاه، در عین جوانی، برای آن‌که مشروعیت دیگری را جایگزین کند ــ زیرا هیچ حاکمی نمی‌تواند بدون مشروعیت اعمال قدرت کند ــ به علما متوسل شد. او گفت که فتحعلی‌شاه علمای بسیاری، از جمله میرزای قمی و کاشف‌الغطاء، را دور خود جمع کرد. او بیان کرد که وقتی دین و سیاست با هم مخلوط شوند، مانند ساروج می‌شوند؛ مشروعیتی بسیار سخت و مقاوم پدید می‌آورند و مبارزه با آن دشوار می‌شود. بیگدلی افزود که از این امتیاز فتحعلی‌شاه، علما نیز بسیار قدرت گرفتند؛ او به همه آنان زمین و باغ داده بود. این استاد دانشگاه درباره بهائیت نیز گفت که بهائیت تقریباً از زمان فتحعلی‌شاه شکل گرفت، در دوره محمدشاه رسمیت پیدا کرد و در زمان ناصرالدین‌شاه، با کشتن محمدعلی باب، ظاهراً قضیه خاتمه یافت. به گفته بیگدلی، این جنبش هم به فتحعلی‌شاه لطمه زد و هم به علمای دینی. او افزود که بسیاری از علما نزد فتحعلی‌شاه رفتند تا با این قضیه مقابله کند؛ او هم گفت شما علمای دین هستید، خودتان این کار را انجام دهید. بیگدلی در ادامه گفت که اما درباره روسیه، از زمان ایوان مخوف تصمیم بر این بود که روسیه به‌تدریج از ساحل غربی دریای خزر به سمت جنوب حرکت کند. البته عمر او کوتاه بود، اما پتر کبیر این سیاست را دنبال کرد. او پتر کبیر را یکی از فرمانروایان استثنایی تاریخ دانست و گفت که پتر کبیر در کودکی در محله آلمانی‌ها زندگی می‌کرد و زبان آلمانی می‌آموخت؛ این موضوع بسیار به او کمک کرد. بیگدلی افزود که پتر کبیر نزدیک چهار ماه در کشتی‌سازی هلند کار کرد و وقتی به روسیه بازگشت، حدود سه هزار تکنسین و مکانیک کشتی‌سازی با خود آورد. او تأکید کرد که محرک جنگ انگلیسی‌ها بودند و پایان‌دهنده آن نیز انگلیسی‌ها بودند. جنگ کاملاً کنترل‌شده بود. او ادامه داد که این روند ادامه یافت تا به جنگ‌های ایران و روس رسیدیم. بیگدلی مقصر اصلی جنگ‌های ایران و روس را انگلیسی‌ها دانست و گفت که انگلیسی‌ها هم جنگ را شروع کردند و هم به پایان رساندند. به گفته او، جنگ اول را سرگور اوزلی در سال ۱۸۱۳ به پایان رساند و جنگ دوم را نیز سرجان مک‌دونالد خاتمه داد. بیگدلی افزود که انگلیسی‌ها می‌ترسیدند که اگر روس‌ها تبریز را بگیرند، ممکن است به تهران برسند و در نتیجه هند تحت فشار قرار گیرد؛ بنابراین با عجله جلوی روس‌ها را گرفتند. بیگدلی در جمع‌بندی این بخش گفت که به‌این‌ترتیب، اگر از جزئیات لشکرکشی‌ها بگذریم، محرک جنگ انگلیسی‌ها بودند و پایان‌دهنده آن نیز انگلیسی‌ها. او افزود که جنگ کاملاً کنترل‌شده بود و مناطقی که از دست دادیم، آن‌قدرها هم مسئله مهمی نبود. بیگدلی در پایان گفت که ما اساساً توانایی مبارزه با روسیه را نداشتیم. امروز هم، با وجود آنکه انقلاب کرده‌ایم و ارتش مجهزی داریم، هنوز حریف غربی‌ها نمی‌شویم. این یک درد بی‌درمان است.

شروین وکیلی: تصور رایج مبنی بر سرافکندگی مطلق جنگ‌های ایران و روس، متأثر از خوانش‌های مورخان اروپایی است

شروین وکیلی، تاریخ‌نگار و جامعه‌شناس، در ادامه بحث، با بیان این‌که قصد دارد از زاویه رویکرد سیستمی به جنگ‌های ایران و روس بپردازد، چهار نکته کلیدی را در بررسی این واقعه مطرح کرد. وکیلی نکته نخست را بررسی جنگ در بافت تمدنی و ظهور مدرنیته دانست و توضیح داد که این جنگ‌ها هم‌زمان با تحولات بزرگ اواخر قرن هجدهم میلادی (حدود سال‌های ۱۷۷۰ تا ۱۸۰۰) آغاز شد؛ دوره‌ای که با انقلاب صنعتی، انقلاب فلسفی و فرهنگی آلمان و انقلاب کبیر فرانسه همراه بود. او با اشاره به شکل‌گیری ارتش‌های بزرگ در آن دوران، ازجمله ارتش ناپلئون، گفت که پیش از آن، پدیده‌ای به نام «ارتش ملی» به این شکل سابقه نداشت؛ چراکه در آن ارتش‌ها، شهروندان نه به‌عنوان رعیتِ فلان خان، بلکه به‌ عنوان شهروند به جنگ می‌رفتند. او با استناد به جمله مشهور گوته که هنگام تماشای لشکریان ناپلئون گفته بود «من دارم تاریخ را نگاه می‌کنم»، تأکید کرد که باید جنگ‌های ایران و روس را در چنین بافت تمدنی مدرنی بررسی کرد. وکیلی در نکته دوم، وارد تحلیل ساختار قدرت شد و در پیوند با سخنان دکتر بیگدلی، به تبیین ماهیت قلمروهای مورد مناقشه پرداخت. او ضمن تأیید نظر دکتر بیگدلی مبنی بر خراج‌گزار بودن این مناطق؛ اما خاطرنشان کرد که ساخت سیاسی ایران در آن دوران اساساً بر پایه همین مدل خراج‌گزاری بنا شده بود. او توضیح داد که برخلاف تعاریف امروزی از مرزهای سرزمینی، در نظام سیاسی ایران (مشابه دوره ساسانی)، تعیین تابعیت یک منطقه از ایران، بیش از آن‌که با مرزهای جغرافیایی سنجیده شود، با فرستادن خراج و خواندن خطبه به نام حاکم مشخص می‌شد. وکیلی در ادامه جنگ ایران و روس را برخورد میان «حاشیه در حال گسترش حوزه تمدن اروپایی» و «حوزه تمدنی ایران» توصیف کرد. او در نکته سوم به بازنگری در مفهوم «شکست» پرداخت و تصریح کرد که تصور رایج مبنی بر سرافکندگی مطلق در این جنگ‌ها، تا حدی متأثر از خوانش‌های مورخان اروپایی است. او با ارائه آماری گفت که ایران در آن دوران با ارتشی بسیار کوچک (حدود ۵۰ تا ۷۰ هزار نفر) که نسبت به مساحت جغرافیایی‌اش ناچیز بود، در برابر بزرگ‌ترین ارتش مدرن آن دوره، یعنی ارتش روسیه (که پیروز نبرد با ناپلئون بود)، ایستادگی کرد. او تأکید کرد که جنگ‌های بیست‌ساله ایران و روس، اگر با نگاهی واقع‌بینانه به توازن نیروها بررسی شوند، نباید تنها با نگاهی به نتیجه، به عنوان یک واقعه صرفاً تحقیرآمیز بازخوانی شوند. در نهایت، این تاریخ‌نگار در نکته چهارم، تصور «بی‌خبری مطلق ایرانیان» از تحولات جهانی را نادرست دانست. او به مستنداتی از آگاهی ایرانیان نسبت به انقلاب فرانسه و حتی طرح ایده‌هایی نظیر اعلام جمهوری در تهران پس از درگذشت فتحعلی‌شاه اشاره کرد و گفت که دوگانه «میدان» و «دیپلماسی» امروزی، پدیده‌های مدرنی هستند که در آن زمان به‌کندی شکل می‌گرفتند. وکیلی افزود که با این وجود، ایرانیان در همان دوره نیز دست به رایزنی‌های سیاسی و اتحادهایی (مانند اتحاد با ناپلئون) زدند و محاسبات آنان، فارغ از بدعهدی قدرت‌های خارجی، در بسیاری از جنبه‌ها خردمندانه بوده است.

حسین راغفر: در دوره جنگ‌های ایران و روس اصلاً درک روشنی از مفهوم دیپلماسی وجود نداشت

دکتر حسین راغفر، استاد دانشگاه و کارشناس مسائل اقتصادی، در ادامه نشست، نکاتی را مطرح کرد که به بررسی ابعاد اقتصادی و اجتماعی جنگ‌های ایران و روس می‌پرداخت. او تأکید کرد که در آن زمان، مفهوم دیپلماسی به معنای امروزی آن در ایران وجود نداشت و بیشتر تعاملات بر مبنای روابط قبلی و سنتی شکل می‌گرفت. راغفر به تأثیرات اقتصادی این جنگ‌ها بر جامعه ایرانی اشاره کرد و گفت که این جنگ‌ها نه تنها خسارات مالی و جانی به بار آوردند، بلکه موجب تغییرات اجتماعی و فرهنگی نیز شدند. او افزود که درک نادرست از قدرت‌های جهانی و عدم توانایی در تحلیل صحیح وضعیت، باعث شد تا ایران در این جنگ‌ها با چالش‌های جدی مواجه شود. این استاد دانشگاه همچنین بر لزوم بازنگری در تاریخ‌نگاری و تحلیل‌های اقتصادی و اجتماعی جنگ‌های ایران و روس تأکید کرد و گفت که باید به ابعاد مختلف این جنگ‌ها توجه بیشتری شود تا درس‌های لازم برای آینده استخراج گردد.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.