چرا فوتبال در سطح جهانی با کمبود وینگر چپ روبروست؟

با یک حساب و کتاب ساده، به بررسی دلایل کاهش تعداد بازیکنان برجسته در پست وینگر چپ خواهیم پرداخت. این تحلیل به ما کمک میکند تا عوامل مؤثر در این کاهش را شناسایی کنیم و درک بهتری از وضعیت فعلی این پست در فوتبال پیدا کنیم.
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری طرفداری، در حال حاضر میتوان ادعا کرد که بهترین بازیکن جهان، وینگر راست بارسلونا است. همچنین این ادعا که وینگرهای راست تیمهای آرسنال، چلسی، منچسترسیتی، منچستریونایتد و (تا تابستان اخیر) لیورپول، همگی از وینگرهای چپ تیمهای خود برتر هستند، چندان غیرمنطقی به نظر نمیرسد. اگر به فهرست باارزشترین بازیکنان جهان در وبسایت ترنسفرمارکت نگاهی بیندازید، در جناح راست با تنوع بینظیری از گزینهها مواجه خواهید شد: لامین یامال در صدر این فهرست قرار دارد و بالاتر از مایکل اولیسه، دزیره دوئه، بوکایو ساکا و یان دیومانده، بازیکن جدید رئال مادرید، قرار گرفته است. در واقع، ترنسفرمارکت ارزش ۱۰ وینگر راست برتر جهان را در حال حاضر، ۲۰۰۰ میلیون پوند بیشتر از ۱۰ وینگر چپ برآورد میکند. این موضوع پرسشهایی را در مورد دلایل تفاوت فاحش میان این دو پست، که باید به نوعی بازتابدهنده یکدیگر باشند، مطرح میکند.
اجازه دهید از اصول اولیه شروع کنیم. بیشتر وینگرهای چپ، مهاجمان راستپایی هستند که برای حمله به سمت دروازه، به داخل متمایل میشوند تا با پای تخصصی خود شوت بزنند. این رویکرد از زمان تحول بازی توسط مربیانی چون پپ گواردیولا و ژوزه مورینیو در دهه ۲۰۰۰ میلادی رایج شد، اما بخش عمدهای از آن به بازیکنانی نظیر تیری آنری برمیگردد؛ کسی که این باور را جا انداخت که مهاجم حاضر در نیمفضای مخالف پای تخصصیاش، زاویه دید و فضای بیشتری از دروازه را برای هدفگیری در اختیار دارد. برآوردها درباره شمار بازیکنان چپپا بسیار متغیر است و از ۱۰ تا ۲۵ درصد را شامل میشود؛ به این معنا که اکثریت قاطع فوتبالیستهای جهان پای راست را ترجیح میدهند. از این استدلال میتوان نتیجه گرفت که تعداد وینگرهای چپ باکیفیت باید بسیار بیشتر از وینگرهای راست باشد. با این حال، موضوع به این سادگی نیست.
تصور کنید که سرمربی یک تیم آکادمی هستید و پنج مهاجم جوان در اختیار دارید که همگی توانایی حمل توپ، عبور از مدافع، ارسال پاسهای کلیدی و شوتزنی محکم را دارند. از نظر آماری، تنها یکی از آنها چپپا خواهد بود. منطقی است که بازیکن چپپا را در بال راست به کار بگیرید، زیرا او میتواند به داخل متمایل شود و با پای تخصصی خود شوت بزند. بنابراین، بازیکنان راستپا به پستهای دیگر منتقل میشوند. اگر ادن هازارد، نیمار، جمال موسیالا یا فلوریان ویرتس چپپا بودند، در دوران رشد خود تقریباً بهطور انحصاری در بال راست بازی میکردند؛ اما چون راستپا هستند، بخش زیادی از دوران فوتبال خود را در پست شماره ۱۰ گذراندهاند. حتی بازیکنی با ویژگیهای فیزیکی جود بلینگام نیز اگر چپپا بود، ممکن بود به عنوان وینگر راست پرورش یابد. تا زمانی که یک مهاجم چپپا به سطح فوتبال حرفهای و رده بزرگسالان برسد، احتمالاً بیشتر دوران رشد خود را در پست وینگر راست گذرانده است. او این پست را بهتر از هر کس دیگری در زمین میشناسد؛ اما از آنجا که تمام زندگی فوتبالی خود را در امتداد خط طولی سمت راست سپری کرده، ممکن است از آگاهی ۳۶۰ درجهای که یک بازیکن راستپا به واسطه تجربه در چندین پست هجومی به دست آورده، محروم باشد.
برای مثال، تصور اینکه بازیکنی مانند آرین روبن یا محمد صلاح به صورت منظم در مرکز زمین بازی کنند دشوار است؛ اما در حالی که الکساندر ایساک یا مارکوس رشفورد ویژگیهای مشابهی (سرعت، جابهجایی، تمامکنندگی) دارند، این دو نفر بسیار بیشتر از بازیکنان یاد شده در پست مهاجم وسط به کار گرفته شدهاند. پای تخصصی آنان در این امر بیتأثیر نبوده است. بیتردید ذهنیتی نیز در قبال آنچه از بازیکنان چپپا انتظار داریم وجود دارد. ما انتظار داریم چپپاها بهطور طبیعی خلاقتر باشند (آنان در چشم بیننده ظریفتر و موزونتر به نظر میرسند) و این موضوع قطعاً با این واقعیت در ارتباط است که ما کمتر شاهد حضور آنان در فوتبال هستیم. همچنین این استدلال وجود دارد که وینگرهای راست چپپا، در دنیایی مختص بازیکنان راستپا رشد میکنند و از این رو ناچارند راهکارهایی بیابند که راستپاها هرگز نیازی به یافتن آنها پیدا نمیکنند.
سپس، هیجان کشف «لیونل مسی بعدی» توسط پرورشدهندگان نسل آینده مطرح میشود. اگر یک مهاجم چپپای مستعد و استثنایی در آکادمی خود داشته باشید (چه مارتین اودگارد باشد و چه شی لیسی) تمام تلاشها برای تضمین مسیر ارتقای او به کار گرفته میشود؛ چرا که شما باارزشترین کالای دنیای فوتبال را یافتهاید. تیم بارسلونا که بستر درخشش مسی را فراهم ساخت، چنان تأثیرگذار شد که در طول دهه گذشته، هافبکهای تکنیکی و مدافعان میانی بازیساز در اولویت فوتبال پایه قرار گرفتند؛ تا جایی که این امر به قیمت تضعیف چندین پست دیگر در فوتبال تمام شد. نقش بازیساز سنتی کمرنگ شده و حالا ایجاد شانس گلزنی عمدتاً از طریق پرس شدید از بالا صورت میگیرد. هافبکهای رفتوبرگشتی (Box-to-box) هم نادرتر شدهاند، چرا که تیمها به دنبال بازیکنان تکپسته و متخصص هستند. در این میان، وینگرهای چپ راستپای متخصص، بسته به قدرت فیزیکی و تمامکنندگیشان، غالباً یا به خط حمله منتقل شدهاند یا به خط هافبک؛ در حالی که بازیکنانی نظیر مورگان راجرز و جونیور کروپی، به جای نفوذ مستقیم از سمت چپ، پشت سر مهاجم شماره ۹ بازی میکنند.
به لطف آن تیم تاریخی بارسلونا، امروزه با تنوعی از هافبکها در فوتبال مدرن روبهرو هستیم که بیش از حد نیاز است. این روزها یک هافبک سطح بالا با شدت و توان فیزیکی بالا میتواند در پست دفاع راست بازی کند (نمونهٔ آن را در فصل گذشته با دومنیک سوبوسلای زیر نظر آرنه اسلوت یا در طول جام جهانی با دکلان رایس شاهد بودیم)؛ چه در نقش مدافع نفوذی به مرکز زمین و چه در نقش مدافع اورلپکننده. برای اشارهٔ دوباره به حساب و کتاب ریاضی، تاکنون چند مدافع راست چپپا در مقایسه با حالت برعکس دیدهاید؟ خب، اگر واقعاً کمتر از ۲۵ درصد بازیکنان چپپا باشند، احتمال زیادی وجود دارد که یک تیم آکادمی حتی یک بازیکن چپپا در چهار نفر خط دفاعی خود نداشته باشد. و اگر این تیم فرضی واقعاً یک مدافع چپ چپپا داشته باشد که قادر به حمایت مناسب از وینگر چپ جلوی خود باشد، احتمال اینکه او در کارهای دفاعی نیز قوی باشد بسیار اندک است.
علاوه بر این، حتی آن دسته از مدافعان چپی که در فاز هجومی در سطح جهانی بودند و در دفاع صرفاً عملکردی قابل قبول داشتند (نظیر بوکایو ساکا، گرت بیل و حتی آلفونسو دیویس برای تیم ملی کانادا) معمولاً به پستهای جلوتر منتقل میشوند. پست دفاع چپ، با وجود تأثیر شگرف مدافعان کناری سطح بالا بر ارتقای سطح ترکیب تیم، همچنان یکی از کماهمیتترین اولویتهای هر سرمربی تلقی میشود. مربیان هنگام انتخاب مدافع راست با مجموعه بسیار بزرگتری از بازیکنان روبهرو هستند؛ موضوعی که خود را در کمبود مدافعان چپ واقعاً ششدانگ و مطرح، در سطح اول فوتبال نشان میدهد. تنها در فوتبال انگلستان، نسل طلایی گرت ساوتگیت با استعدادهایش در پست دفاع راست شناخته میشد؛ جایی که بازیکنانی چون کایل واکر، کیرن تریپیر، ترنت الکساندر آرنولد و ریس جیمز همگی برای قرار گرفتن در ترکیب اصلی رقابت میکردند. این در حالی بود که پست دفاع چپ در صورت آماده بودن، کاملاً در اختیار لوک شاو بود، شاید هم بن چیلول و اگر نه، تریپیر!
اما فوتبال تغییرات شگرفی کرده است و بسیاری از تیمها دیگر با مدافعان کناری به سبک روبرتو کارلوس حمله نمیکنند. این مسئله تا حدی به افزایش توان فیزیکی در فوتبال مدرن مربوط میشود که قابلیتهای جسمانی بیشتری را از بازیکنان مطالبه میکند؛ اما بخش دیگر آن ناشی از تغییرات تاکتیکی است. تیمها ترجیح میدهند مدافعان کناری به داخل زمین متمایل شوند یا برای بازیسازی، در عقب زمین بمانند. در عوض، از وینگرها انتظار میرود به بازی پهنا بدهند. حتی بازیکنانی مانند ریکاردو کالافیوری و نیکو اورایلی (که مدافعان چپ چپپای هجومی هستند) برای حمایت از وینگر چپ خود در آنجا حضور ندارند؛ بلکه غالباً وینگر چپ در آنجاست تا پهنای زمین را حفظ کند تا آنها بتوانند به محوطه جریمه حمله کنند.
این موضوع ما را به وینگرهای چپ میرساند که در فوتبال مدرن میدرخشند و همواره یک یار تعویضناپذیر پشت سر خود دارند. خویچا کواراتسخلیا و بردلی بارکولا این شانس را دارند که با نونو مندس، که شاید بهترین مدافع چپ جهان باشد، همبازی باشند. بهترین دوران بازی وینیسیوس جونیور در رئال مادرید بدون شک همزمان با حضور فرلان مندی بود. سادیو مانه و لوئیز دیاز هر دو بهترین بازیهای خود را در کنار اندرو رابرتسون به نمایش گذاشتند. رافینیا و مارکوس رشفورد هر دو از حضور الخاندرو بالده سود بردند، رافائل لیائو در کنار تئو هرناندز در سطح جهانی ظاهر شد و کینگزلی کومان در بهترین روزهایش آلفونسو دیویس را پشت سر خود داشت. کریستیانو رونالدو، مارسلو را داشت؛ نیمار، جوردی آلبا را؛ و فرانک ریبری، داوید آلابا را در اختیار داشت. نگاهی به رونالدینیو و کارلوس، یا آنری و اشلی کول هم بیندازید.
جرمی دوکو بعضاً درخشیده است و فیل فودن و لروی سانه هر دو وینگرهای چپ چپپایی بودند که پهنای زمین را حفظ میکردند، اما وینگرهای راست همواره در تیم گواردیولا بیشتر درخشان بودهاند. آرسنال مدافعان راست ثابتی چون بن وایت و سپس یورین تیمبر را در اختیار داشته، در حالی که جناح چپ تا حدی یک پست مسئلهساز بوده است؛ بهطوری که شاید آخرین گزینه وینگر چپ در سطح جهانی آنها، یعنی پیر امریک اوبامیانگ، کیران تیرنی را پشت سر خود میدید؛ در حالی که حتی ساکا و سئاد کولاشیناچ نیز اورلپهای استواری ارائه میدادند. حتی مت تارگت و بن دیویس بازیکنانی باکیفیت در سطح لیگ برتر بودند که برای سرویسدهی به جک گریلیش و سون هیونگ مین حضور داشتند: این روزها مدافعان چپ نفوذی بسیار کمتعداد شدهاند.
این بدان معنا نیست که هیچیک از آن وینگرهای چپ، بدون وجود یک مدافع چپ در پشت سرشان موفق نمیشدند. اما به نظر میرسد نسل کنونی وینگرهای چپ، نسبت به پیشینیان خود در موضع ضعفی قرار دارند، چرا که استاندارد و پروفایل مدافع چپ در دهه گذشته تا این حد دستخوش تغییر شده است. و این منهای اشاره به یک امر بدیهی است: اگر مدافعان چپ سطح بالا تا این حد کمیاب هستند، جای تعجب ندارد که یک وینگر راست متوسط، مقابل آنها بسیار برتر به نظر برسد. یک وینگر چپ متوسط با مدافع راستی روبهرو میشود که از نظر آماری، رقبای بسیار سرسختتری را کنار زده است. اگر پاری سن ژرمن ارزش بارکولا را بیش از ۱۰۰ میلیون یورو برآورد میکند، دلیل موجهی برای آن دارد.
اگر آرسنال تصمیم میگیرد به دنبال گزینهٔ جایگزینی برای وینیسیوس جونیور نباشد، شاید به این دلیل است که بازیسازان و بازیکنان سرنوشتساز بسیار کمی در آن پست در فوتبال جهان وجود دارند. اگر نیکو ویلیامز به ترنسفری نُه رقمی تبدیل میشود، شاید به دلیل تعداد اندک همنسلان او در سطح خودش است. اگر یوونتوس برای کنان ییلدیز قیمتی بیش از آنچه لایپزیش برای دیومانده پرداخت کرد مطالبه میکند، به دلیل استعداد نیست؛ به دلیل کمیابی است. و شاید، به شکلی معکوس، ارزانترین راه برای جذب یک وینگر چپ سطح جهانی، امضای قرارداد با مدافع چپی باشد که بتواند کیفیت داشتههای فعلی شما را ارتقا دهد. زیرا به طرز عجیبی، وینگرهای چپ سطح جهانی (بر خلاف تمام پیشبینیها) به پروفایلی ارزشمندتر و کمیابتر از امثال پالمرها و ساکاها در سمت مقابل تبدیل شدهاند. آیا فوتبال باید تکامل یابد تا فوقستارههای بیشتری در پست وینگر چپ پرورش دهد؟
برچسب ها :بازیکنان برتر ، ترنسفرمارکت ، طرفداری ، فوتبال جهانی ، وینگر چپ ، وینگر راست
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.



ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰