تایید پزشکی قانونی در پرونده تجاوز؛ پژمان پیشنهاد ۵۰ میلیاردی برای سکوت داد و مادر شاکی: او در دادگاه مدعی شد صیغه محرمیت خوانده است

زن جوان و مادرش برای نخستینبار جزئیات شکایت خود از پژمان جمشیدی را فاش کردند. آنها به بیان اتفاقات و مستندات موجود در پرونده پرداختند و روند شکایت را تشریح کردند. این اظهارات میتواند ابعاد جدیدی از این پرونده را روشن کند.
به گزارش خبرآنلاین، شاکی پروندهای که تمایل ندارد نامش در گزارش ذکر شود، از روزی میگوید که برای امضای قرارداد همکاری با پژمان جمشیدی، به خانه او رفته و در آنجا مورد تجاوز قرار گرفته است. همچنین یک زن دیگر در این ماجرا نقش داشته و شاکی به واسطه اعتماد به او به منزل جمشیدی رفته است. این زن و مادرش اعلام کردهاند که همان شب با شکایت و دریافت دستور قاضی، آزمایش پزشکی قانونی انجام داده و در گزارش این سازمان، تجاوز تأیید شده است. به گفته آنها، پس از شکایت، دادگاه دوباره از پزشکی قانونی استعلام کرد و این بار از جمشیدی نیز تست DNA گرفته شد که با آزمایش قبلی تطابق داشت و تجاوز دوباره تأیید شد. آنها از همکاری خوب قضات دادگاه بدوی در روند رسیدگی به پرونده قدردانی کرده و اکنون منتظر صدور رأی نهایی هستند. زن جوان شاکی میگوید بارها از سوی پژمان جمشیدی و اطرافیانش پیشنهاد 50 میلیارد تومانی برای صرفنظر از شکایت دریافت کرده، اما این پیشنهادها را رد کرده است.
«کامبیز برجاس»، یکی از وکلای پژمان جمشیدی به «هممیهن» میگوید که وکلا هنوز پرونده را مطالعه نکردهاند، اما اتهام تجاوز را قبول ندارند. روایت شاکی این زن جوان که نمیخواهد نامش فاش شود، میگوید در سالهای اخیر برای حضور در سینما تلاش کرده و چند نقش کوتاه نیز بازی کرده و رزومهاش را برای کارگردانان و بازیگران شناختهشده ارسال کرده است: «برای آقای جمشیدی هم رزومهام را فرستاده بودم. یک روز با من تماس گرفت و دعوت کرد که به صحنه سریال «محکوم» بروم. من هم رفتم و او از من تعریف کرد و گفت که خیلی بااستعدادم و کمکت میکنم که بازیگر بزرگی بشوی. من از اینکه رزومهام مورد توجه قرار گرفته بود، خوشحال بودم. بعد از چند روز دوباره تماس گرفت و گفت که بیایید درباره یک فیلمنامه صحبت کنیم و قرارداد ببندیم. من هم به صحنه سریال رفتم.
متهم این پرونده به این زن جوان میگوید که قرارداد در مکان دیگری است و باید با او به آنجا برود: «من هم اعتماد کردم و با او رفتم. وقتی وارد خانه شدیم، در را قفل کرد و شروع به کشیدن مواد کرد و دود آن را روی صورتم فوت میکرد. دست و پایم را بست و سپس به زور با من رابطه جنسی برقرار کرد. من میخکوب شده بودم و نمیتوانستم مقاومت کنم. بعد از مدتی نشئه شد و به کناری افتاد. من هم به دنبال کلید گشتم و آن را پیدا کردم. آرام در را باز کردم و به کوچه رفتم و شروع به داد و بیداد و گریه کردم، حالم خیلی بد بود.» بعد از فریادهای او، چند نفر از اهالی محل نزد او رفته و از ماجرا میپرسند: «دو نفرشان گفتند که باید به پزشکی قانونی برویم و سریع من را به آنجا بردند. همان شب، پزشکی قانونی تجاوز را تأیید کرد. پس از شکایت، دوباره دادگاه از پزشکی قانونی استعلام کرد و این بار از جمشیدی نیز تست DNA گرفتند و وقتی با آزمایش قبلی تطابق داشت، باز هم تجاوز تأیید شد. تا زمانی که جواب بیاید، دو ماه طول کشید و مادرم بسیار دوندگی کرد. تمامی این مستندات در پرونده موجود است.
روند شکایت این شاکی شش ماه طول کشیده و به گفته شاکی و مادرش، در تمام این مدت تحت فشار بودهاند؛ پیشنهادهایی برای سکوت، تماسهای مکرر و تلاشهایی برای متوقفکردن روند پرونده: «در تمام این مدت، بارها دوستانش خواستند ساکت بمانم؛ همین هفته پیش در روزی که او را بازداشت کردند، پیشنهادهای میلیاردی به ما دادند و ما قبول نکردیم. خودش چند بار گفته که چقدر باید بدهم تا رضایت بدهید و از شکایت صرفنظر کنید؟ حتی وکلایش هم ما را تحت فشار گذاشتند. در مدتی که از شکایتمان گذشته، با متهم روبهرو نشدیم و نمیخواهم حتی دیگر لحظهای او را ببینم.» یکی از سختترین لحظات برای این زن جوان، زمانی بود که متهم بازداشت شده و او میخواست آن لحظه را از نزدیک ببیند: «سهشنبه هفته پیش، میخواستم فقط یک لحظه کوتاه آن لحظه را که به او دستبند میزنند، ببینم تا شاید کمی آرام شوم. اما اجازه ندادند. همان روز کلی سند آورده بودند که او بازداشت نشود، اما قاضی قبول نکرد. قاضی تلاش کرد عدالت را اجرا کند و گفت که ممکن است او از کشور خارج شود و باید در بازداشت بماند تا تحقیقات کامل شود. همه حرفم این است که چرا اجازه ندادند حداقل 10 روز در زندان بماند، شاید کمی از رنج من کم شود؟» او میگوید شنبه همین هفته برایش پیامکی از ثنا آمده مبنی بر اینکه پرونده از دادگاه کیفری یک به شعبه یک دادگاه تجدیدنظر استان تهران منتقل شده: «دو ساعت بعد از ارسال این پیامک خبر آمد که آزادش کردهاند.
در بخش دیگری از این گفتوگو، این زن جوان از فشارهای اجتماعی و رسانهای در این مدت میگوید: «خواندن نظرات برخی از مردم، بیشتر از هر چیز دیگری دردآور بود. وقتی کامنتها و نظرات عدهای را در این مدت خواندم، واقعاً رنجم صدبرابر شد. در این مدتی که برخی از کارگردانها متوجه شدند من از متهم شکایت کردهام، بارها پیشنهاد کاری به من دادند تا بتوانند ساکتم کنند؛ همان کسانی که قبلاً حتی به رزومهام نگاه هم نمیکردند.» روایت مادر شاکی پرونده نیز از اتفاقی برای «هممیهن» روایت میکند که از شش ماه پیش زندگی او و دخترش را متحول کرده است؛ او در تمام طول این مصاحبه حضوری، با گریه از روندی که با دخترش در این ماهها طی کردهاند گفت و از روزی که این اتفاق برای دخترش افتاد: «من تهران نبودم، همان شب با من تماس گرفتند و گفتند دخترت تصادف کرده و خودت را به پزشکی قانونی برسان. خودم را به تهران رساندم و مستقیم به آنجا رفتم و فهمیدم موضوع از چه قرار است. حال دخترم خیلی بد بود و پزشکی قانونی هم میگفت که باید دستور قاضی باشد تا بتوانند آزمایش بگیرند. آنقدر خودم را آنجا زدم، گریه کردم و گفتم آزمایش را انجام بدهید تا بالاخره دستور قاضی را گرفتیم و آزمایش انجام شد. همان موقع هم جواب پزشکی قانونی تأیید میکرد که تجاوز صورت گرفته است.
به گفته مادر شاکی، آنها حتی در ابتدا برای شکایت کردن تردید داشتند، اما بعد از چند روز برای دخترش ابلاغیهای میآید که پژمان جمشیدی از او به جرم اخاذی شکایت کرده است: «دست پیش را گرفته بود؛ خیلی عصبانی شدم، خودم به او زنگ زدم و گفتم بهجای اینکه بگویی غلط کردم چنین کاری کردم، از دخترم شکایت کردی؟! حالا که این کار را کردی ما هم از تو شکایت میکنیم. شکایت کردیم و بعد از 20 روز دستور بازبینی صحنه جرم داده شد.» این مادر از سختیهایی که در این شش ماه از سر گذرانده میگوید؛ از زخم زبانهایی که به او زدند و میخواستند او را هم مانند دخترش از شکایت کردن منصرف کنند: «چقدر در این شش ماه به من میگفتند تو مادر نبودی، اگر مادر خوبی بودی اجازه نمیدادی دخترت بازیگر شود! میگفتند تقصیر خودت است، پژمان جمشیدی حق داشته!» او از جلسه سهشنبه هفته پیش دادگاه میگوید که در آن پژمان جمشیدی به قاضی و مستشارانش گفته با دخترش صیغه محرمیت خوانده است: «قاضی همان لحظه به او گفته، خودت خواندی؟ او گفته بله. قاضی گفته الان خطبه را بخوان ببینم بلدی؟ و او نتوانسته بخواند. دروغ گفته بود و دروغش مشخص شد. آن روز از دخترم هم خیلی سوال پرسیدند. طبق جواب پزشکی قانونی و اظهارات دخترم، دادگاه تشخیص اولیه داد که این جرم اتفاق افتاده و به همین دلیل قرار بازداشت صادر شد. قاضیها آدمهای خوبی بودند و حرفهای دخترم را شنیدند و قانع شدند.
مادر شاکی میگوید: «ما آدمهایی نیستیم که دوست داشته باشیم کسی اعدام شود، اما از این ناراحتیم که این پرونده چطور به این سرعت از دادگاه کیفری به تجدیدنظر ارسال شد؟ چرا اینقدر زود آزادش کردند؟ آیا کار تمام مردم که در پلههای دادگستری گرفتار بوروکراسی اداریاند به همین سرعت انجام میشود؟! روز دادگاه در هفته پیش، وکلای ایشان که وکلای پرنفوذیاند به ما گفتند که شنبه آزادش میکنیم و همین را در رسانهها هم اعلام کردند. شنبه هم با وثیقه خیلی سنگین آزاد شد؛ همین وثیقه سنگین نشان میدهد که این پرونده در حال رسیدگی است و مدارکی وجود دارد که به نفع شاکی بوده است.
برچسب ها :پزشکی قانونی ، پژمان جمشیدی ، تجاوز ، داغ
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.



ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰