تحلیل محمود واعظی: احتمال حمله زمینی آمریکا به ایران کم است؛ نه واشنگتن و نه تهران تمایلی به جنگ فراگیر ندارند

محمود واعظی اعلام کرد که یادداشت تفاهم چهارده مادهای، نتیجه گفتوگوهای فشرده و رایزنیهای مستمر است. او تأکید کرد که این یادداشت میتواند معتبرترین و واقعبینانهترین مبنای ازسرگیری مذاکرات باشد.
نیلوفر مولایی: حملات ایالات متحده به مناطق جنوبی کشور متوقف شده است، اما دونالد ترامپ همچنان ادعا میکند که جنگ به پایان نرسیده است. در این راستا، با نقض تفاهمنامه میان ایران و آمریکا، این سوال مطرح میشود که سرنوشت مذاکرات چگونه خواهد بود؟ آیا جنگ به صورت فرسایشی ادامه خواهد یافت یا به پایان خواهد رسید؟ محمود واعظی، قائم مقام حزب اعتدال و توسعه، در گفتوگویی با خبرآنلاین، درباره توقف حملات آمریکا به ایران اظهار داشت: «اگر این وضعیت ادامه مییافت، احتمال داشت که هر یک از طرفین بر مواضع خود اصرار بیشتری بورزند و فضای موجود به سمت یک رویارویی فراگیر و جنگی گسترده سوق پیدا کند. جنگی که پیامدهای آن نه تنها متوجه دو طرف، بلکه متوجه امنیت منطقه، اقتصاد جهانی و مسیرهای حیاتی انرژی نیز میشد.»
وی در خصوص تفاهم ایران و آمریکا نیز گفت: «یادداشت تفاهم چهاردهمادهای، که حاصل گفتوگوهای فشرده و رایزنیهای مستمر میان دو طرف بود، همچنان میتواند معتبرترین و واقعبینانهترین مبنا برای ازسرگیری روند مذاکرات باشد. این تفاهم، اگرچه به معنای حلوفصل کامل همه اختلافات نبود، اما چارچوبی عملی برای مدیریت اختلافات و استمرار گفتوگوها فراهم کرده بود.»
ادعاها درباره حمله زمینی آمریکا به ایران موضوع دیگری بود که واعظی به آن اشاره کرد و گفت: «اگر ایالات متحده ورود به یک عملیات زمینی گسترده علیه ایران را اجرایی و موفق میدانست، منطق نظامی اقتضا میکرد که چنین اقدامی در همان مراحل اولیه جنگ رمضان و پیش از تثبیت آرایش دفاعی و بازدارندگی ایران انجام شود. گذشت زمان و افزایش آمادگی نیروهای مدافع، هرگونه عملیات زمینی را به گزینهای پیچیدهتر و پرهزینهتر تبدیل میکند.» مشروح گفتوگوی محمود واعظی، رئیس دفتر رئیسجمهور در دولت دوازدهم، در ادامه آمده است؛
***********************
آمریکاییها مدعی شدند که به دلیل سفر مقامات عمانی به ایران و مذاکرات درباره تنگه هرمز، حملات به جنوب کشور را متوقف کردند. پیشبینی شما از آینده جنگ چیست و آیا ممکن است به یک جنگ فراگیر تبدیل شود؟ اصولاً جنگ، حتی زمانی که در قالب درگیریهای محدود و مقطعی به وقوع بپیوندد، همواره میراثی از بیاعتمادی، خسارت و اختلاف بر جای میگذارد. از این رو، تجربه روابط بینالملل نشان داده است که هیچ تفاهمی که پس از یک منازعه نظامی شکل میگیرد، خالی از اختلافنظر و چالش نیست. آنچه اهمیت دارد، نه وجود اختلاف، بلکه شیوه مدیریت آن است. منطق دیپلماسی اقتضا میکند که اضلاع منازعه، هرگونه تعارض و سوءبرداشت را از مسیر گفتوگو و مذاکره حلوفصل کنند و اجازه ندهند اختلافات بار دیگر به عرصه تقابل نظامی کشیده شود.
در موضوع تنگه هرمز نیز طی روزهای گذشته شاهد ۱۳ شب تنش و درگیری بودیم و خوشبختانه این روند متوقف شد و از گسترش دامنه درگیری جلوگیری به عمل آمد. بخش مهمی از این تحول رو به جلو، به ایجاد موازنه بازدارندگی از سوی جمهوری اسلامی ایران باز میگشت. پاسخهای قاطع و متناسب ایران نشان داد که هرگونه تشدید درگیری، هزینههای سنگینی برای طرف مقابل به همراه خواهد داشت و ادامه مسیر نظامی نمیتواند دستاوردی راهبردی برای طرف متجاوز ایجاد کند. گزینه ادامه تقابل نظامی، جای خود را به پذیرش توقف درگیری و بازگشت به مسیرهای سیاسی داد.
در ادبیات راهبردی، زمانی که یک طرف بتواند بدون گسترش دامنه جنگ، هزینههای اقدامات خصمانه را به سطحی برساند که ادامه درگیری از منظر طرف مقابل فاقد توجیه هزینه – فایده باشد، بازدارندگی به هدف خود دست یافته است. آنچه در این مقطع رخ داد، تا حد زیادی بیانگر شکلگیری چنین موازنهای بود. در کنار این بازدارندگی، نقش میانجیگری کشورهای منطقه و فعال شدن کانالهای دیپلماتیک نیز اهمیت فراوانی داشت. تلفیق قدرت بازدارنده در میدان با تحرک فعال دستگاه دیپلماسی، فضایی را فراهم کرد که به جای استمرار درگیری، امکان بازگشت به گفتوگو و مدیریت بحران فراهم شود.
تجربه نشان داده است که صلح پایدار، زمانی دستیافتنی است که اقتدار دفاعی و دیپلماسی هوشمند در کنار یکدیگر عمل کنند. این همان اقتداری است که مانع تحمیل و گسترش جنگ میشود و از طریق دیپلماسی، راه پایان دادن به بحران هموار میشود. اگر این وضعیت ادامه مییافت، احتمال آن وجود داشت که هر یک از طرفین بر مواضع خود اصرار بیشتری بورزند و فضای موجود به سمت یک رویارویی فراگیر و جنگی گسترده سوق پیدا کند. جنگی که پیامدهای آن نه تنها متوجه دو طرف، بلکه متوجه امنیت منطقه، اقتصاد جهانی و مسیرهای حیاتی انرژی نیز میشد.
در این میان، نباید از نقش بازیگرانی که از تشدید بحران سود میبرند غافل شد. رژیم صهیونیستی طی دهههای گذشته نشان داده است که راهبرد کلان خود را بر تغییر موازنه قدرت و بازتعریف نظم امنیتی خاورمیانه بر پایه هژمونی و برتری مطلق نظامی خود استوار کرده است. از منظر این رژیم، تحقق چنین هدف توسعهطلبانهای بدون تضعیف جایگاه و قدرت جمهوری اسلامی ایران، بهعنوان یکی از قدرتهای اثرگذار منطقه، امکانپذیر نیست. از همین رو، هرگونه افزایش تنش، گسترش ناامنی و سوق دادن قدرتهای فرامنطقهای به تقابل با ایران، در راستای همین راهبرد ارزیابی میشود. راهبردی که در آن، استمرار بحران نه یک تهدید، بلکه ابزاری برای تغییر موازنههای منطقهای و پیشبرد اهداف ژئوپلیتیکی این رژیم تلقی میشود.
مخالفت شدید این رژیم با یادداشت تفاهم چهاردهمادهای که میان دو رئیسجمهور به امضا رسید، در همین چارچوب قابل تحلیل است، زیرا هرگونه کاهش تنش و حرکت به سمت توافق و پایان جنگ، با راهبردهای مبتنی بر بحرانآفرینی، شرارت و استمرار منازعه در تعارض قرار دارد. اصل توقف جنگ اتفاقی سازنده، عقلانی و قابل استقبال است. در خصوص اظهارات اخیر آقای ترامپ درباره علت توقف درگیریها و انتساب آن به حضور مقامات عمانی در ایران نیز به نظر میرسد این سخنان بیش از آنکه بر پایه تحلیل دقیق یا اطلاعات مستند باشد، رنگ و بوی سیاسی و تبلیغاتی دارد.
در فضای پرشتاب سیاست بینالملل، بهویژه در مقاطع بحرانی، رهبران سیاسی گاه میکوشند تحولات میدانی را به گونهای روایت کنند که بیش از هر چیز با ملاحظات داخلی، حفظ وجهه سیاسی یا مدیریت افکار عمومی به نفع آنان سازگار باشد. از این منظر، میتوان اظهارات اینچنینی را تلاشی برای ارائه روایت مطلوب از پایان درگیریها دانست؛ روایتی که لزوماً با همه واقعیتهای میدانی و مجموعه عوامل مؤثر بر توقف تنشها انطباق کامل ندارد. اما باید توجه داشت که پایان یافتن این بحران حاصل مجموعهای از عوامل، از جمله بازدارندگی مؤثر، تحرکات دیپلماتیک و تلاش میانجیهای منطقهای بود و تقلیل آن به یک عامل واحد، منصفانه و واقعبینانه نخواهد بود.
افکار عمومی ایران و حتی بسیاری از ناظران بینالمللی به خوبی میدانند که ایشان در بیان مواضع خود همواره بیش از آنکه به واقعیات عینی و مستندات توجه داشته باشد، به ملاحظات سیاسی و رسانهای نظر دارد. از این منظر، چنین اظهاراتی را میتوان تلاشی برای ارائه توجیهی جهت تغییر رویکرد از فضای تقابل به سمت توقف درگیری تلقی کرد. بهویژه آنکه پیشتر مواضعی بسیار تند و بلندپروازانه مطرح شده بود و اکنون نیاز به ارائه توضیحی برای تغییر شرایط احساس میشد. با این همه، اصل توقف جنگ اتفاقی سازنده، عقلانی و قابل استقبال است. جمهوری اسلامی ایران نیز بارها اعلام کرده است که نه آغازگر جنگ بوده و نه خواهان استمرار آن است.
تجربه تاریخی نشان داده است که جنگ، صرفنظر از نتیجه، همواره خسارتهای جبرانناپذیری بر جان انسانها، زیرساختهای اقتصادی، سرمایههای ملی، امنیت اجتماعی و روند توسعه کشورها وارد میسازد. مسئولیت دستگاه دیپلماسی و تیم مذاکرهکننده بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا میکند. از این رو، هر اقدامی که به کاهش تنش، جلوگیری از خونریزی و بازگشت آرامش منجر شود، نهتنها اقدامی انسانی و مسئولانه، بلکه گامی در جهت تأمین منافع ملتها، حفظ ثبات منطقهای و صیانت از امنیت جمعی خواهد بود.
تجربه نشان داده است که امنیت پایدار نه از مسیر جنگ و تقابل، بلکه از رهگذر بازدارندگی هوشمند، گفتوگوی سازنده و از موضع قدرت به دست میآید. از اینرو، هر ابتکاری که بتواند زمینهساز مهار بحران و جایگزینی منطق تعامل به جای تقابل شود، شایسته حمایت و تقویت است. در چنین شرایطی، مسئولیت دستگاه دیپلماسی و تیم مذاکرهکننده بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا میکند. هنر دیپلماسی تنها در پایان دادن به یک بحران یا خاموش کردن آتش یک درگیری خلاصه نمیشود، بلکه ارزش واقعی آن در بنیانگذاری و توسعه سازوکارهایی پایدار برای مدیریت اختلافات، بازسازی اعتماد و جلوگیری از بازتولید چرخه تنش و تقابل آشکار میشود.
بر خلاف دیدگاه افرادی که با مذاکره مخالفت میکنند و گزینه جایگزین ارائه نمیدهند، دیپلماسی بر این باور است که حتی در محیطی آکنده از تعارض نیز میتوان از طریق گفتوگو، مذاکره و ایجاد سازوکارهای اعتمادساز، از گسترش جنگ، خونریزی و ویرانی جلوگیری کرد و امنیت و منافع ملی را صیانت کرد. از این منظر، رسالت دیپلماسی نه انکار واقعیت قدرت، بلکه مهار پیامدهای مخرب آن و تبدیل تقابل به تعامل در چارچوب منافع ملی است. دیپلماسی موفق، نه صرفاً به دنبال توقف موقت بحران، بلکه در پی ایجاد چارچوبی است که جنگ بهصورت نهایی حلوفصل شود.
معالوصف ضروری است تمامی ظرفیتهای سیاسی، حقوقی، منطقهای و بینالمللی برای تثبیت آتشبس، تقویت اعتماد متقابل، تضمین اجرای تعهدات و جلوگیری از بازگشت شرایط به وضعیت بحرانی گذشته به کار گرفته شود، زیرا پایان پایدار جنگ حاصل توازن میان اقتدار، تدبیر و دیپلماسی هوشمند است.
آیا احتمال شکلگیری دوباره یک جنگ گسترده وجود دارد؟ میتوان گفت نشانههای موجود حاکی از آن است که نه ایالات متحده تمایل جدی به ورود به یک جنگ فراگیر در منطقه دارد و نه ایران چنین مسیری را به سود منافع ملی خود دانسته و میداند. هر دو طرف به خوبی از هزینههای سنگین اقتصادی، امنیتی و سیاسی یک درگیری گسترده که قطعاً نتایج زیانبار انسانی و مادی دارد، آگاه هستند. در مقابل، بازیگرانی وجود دارند که استمرار بحران را در راستای اهداف راهبردی خود میبینند و از هر فرصتی برای ایجاد بیثباتی بهره میگیرند. از همین رو، عقلانیت سیاسی ایجاب میکند که زمینههای تنشزدایی تقویت و مسیر گفتوگو بار دیگر فعال شود.
بدیهی است که بازگشت به روند مذاکرات، فرآیندی تدریجی و مبتنی بر اعتمادسازی مرحلهای و به شکل متقابل خواهد بود و تحقق آن نیازمند فراهم شدن پیششرطهای سیاسی و امنیتی لازم است. در شرایط کنونی، اولویت اصلی مدیریت بحران تنگه هرمز، تثبیت آرامش و جلوگیری از هرگونه اقدام یا محاسبه نادرستی است که بتواند بار دیگر منطقه را به سوی تنش سوق دهد. عبور موفق از این مرحله، زمینه را برای احیای مسیر دیپلماسی و ازسرگیری گفتوگوها فراهم خواهد کرد. در همین راستا، طی روزهای اخیر تحرکات دیپلماتیک و میانجیگریهای منطقهای با جدیت بیشتری دنبال شده است. کشورهای عمان، پاکستان، قطر و برخی دیگر از بازیگران منطقهای و بینالمللی، با بهرهگیری از ظرفیتهای سیاسی و روابط خود با طرفهای درگیر، تلاش کردهاند کانالهای ارتباطی را حفظ کرده و از گسترش بحران جلوگیری کنند. این اقدامات، اگرچه به تنهایی تضمینکننده دستیابی به توافق نهایی نیست، اما میتواند فضای لازم برای کاهش سوءتفاهمها و فراهم شدن بستر بازگشت به میز مذاکره را مهیا سازد.
یادداشت تفاهم چهاردهمادهای همچنان میتواند معتبرترین و واقعبینانهترین مبنا برای ازسرگیری مذاکرات باشد.
برچسب ها :امنیت منطقه ، تحلیل سیاسی ، تنشهای ایران و آمریکا ، داغ
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.



ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰