تاریخ انتشار : سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۲:۵۸
کد خبر : 6204

پیمان جبلی: بررسی ۵ ساله از بودجه‌های کلان تا افول مرجعیت خبری در دوران خالص‌سازی

پیمان جبلی: بررسی ۵ ساله از بودجه‌های کلان تا افول مرجعیت خبری در دوران خالص‌سازی

پس از پنج سال از دوران «خالص‌سازی» در صداوسیما، عملکرد پیمان جبلی نشان می‌دهد که این نهاد با وجود بودجه‌های کلان، نتوانسته مرجعیت خبری خود را بازسازی کند. صداوسیما به انحصار جناحی دچار شده و با اشتباهات مکرر، عملاً عنوان «رسانه ملی» را از دست داده است. اکنون این سازمان بیشتر از آنکه صدای ملت باشد، بار مالی سنگینی بر دوش منافع ملی است.

ریحانه اسکندی: با آغاز مهرماه و پایان دوره پنج ساله ریاست پیمان جبلی بر سازمان صداوسیما، ارزیابی عملکرد این نهاد در مواجهه با بحران‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایران به موضوعی داغ در محافل رسانه‌ای، دانشگاهی و سیاسی کشور تبدیل شده است. پنج سال پیش، مدیریت جدید با شعارهایی چون «هویت‌محوری» و «عدالت‌گستری» به این سازمان وارد شد و انتظار می‌رفت با اصلاح ساختارهای فرسوده، فاصله میان تریبون رسمی و جامعه را کاهش دهد. اما ارزیابی‌ها نشان می‌دهد که تلویزیون در زمان‌های حساس تاریخی، به‌جای ایجاد فضایی امن برای تبادل نظرات عمومی و مفاهمه ملی، بیشتر به سمت یکدست‌سازی رویکردهای سیاسی و انحصار تریبون گرایش پیدا کرده است. این گزارش با نگاهی به نظرات کارشناسان ارتباطات، سیاستمداران و منتقدان رسانه‌ای، ابعاد مختلف این دوراهی سرنوشت‌ساز میان «رسانه ملی» و «رسانه جناحی» را در آستانه تصمیم‌گیری برای بقا یا تغییر مدیریت سازمان بررسی می‌کند.

یکی از نکات مهمی که ممکن است اعتبار صدا و سیما را زیر سوال ببرد، «ملی» نبودن آن در نظر افکار عمومی است. با این حال، این رسانه همچنان بدون رعایت الزامات ملی بودن یک «رسانه ملی» به فعالیت خود ادامه می‌دهد و بر طبل تفرقه می‌کوبد. در این گزارش تلاش شده تا الزامات یک رسانه ملی از زبان کارشناسان حوزه رسانه و ارتباطات مرور شود تا مسئولان این رسانه خودشان قضاوت کنند که آیا این الزامات را رعایت می‌کنند و می‌توانند برچسب ملی را بر خود بزنند.

مقدمه، تبیین شاخص‌های «رسانه ملی تراز» در عصر حکمرانی الگوریتم‌ها و قدرت شبکه‌های اجتماعی، تعریف «رسانه ملی تراز» فراتر از یک سازمان تولید و پخش برنامه‌های سرگرمی و خبری است. بر اساس نظرات کارشناسان و محققان حوزه رسانه، یک رسانه فراگیر باید آینه‌ای تمام‌نما از سلایق، مطالبات و دغدغه‌های آحاد جامعه باشد. استانداردهای چنین رسانه‌ای بر پنج اصل کلیدی استوار است: مرجعیت خبری، جامعیت در انعکاس دیدگاه‌ها، مخاطب‌پذیری حداکثری، دوری از نگاه‌های تنگ‌نظرانه جناحی و تطبیق ساختار با فناوری‌های نوین.

پیمان جبلی در ابتدای راه با شعار «هویت‌محوری» و «عدالت‌گستری» وارد میدان شد. انتظار می‌رفت سازمان با بازنگری در ساختارها، گامی رو به جلو در جهت کاهش فاصله میان رسانه و بطن جامعه بردارد. با این حال، تحلیلگران معتقدند مدیریت او در میانه دو چالش گرفتار شد: وفاداری به بدنه سنتی حاکمیت و نیاز به اقناع بدنه مدرن جامعه، که منجر به این شد که او حداقل در زمینه عدالت‌گستری شکست خورد و این رسانه را به دست یک طیف خاص سپرد.

یکی از الزامات ملی بودن یک رسانه این است که از رانتی شدن دسترسی جلوگیری کند و فضایی ایجاد کند که در آن همه افراد جامعه با تفکرات مختلف و همه جناح‌ها با عقاید گوناگون حق صحبت بدون ایجاد مشکلات حقوقی و بدون توهین در آنتن زنده داشته باشند. به گزارش خبرآنلاین، در گزارشی به تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ به موضوع تک صدایی شدن صدا و سیما اشاره شده است. در این گزارش مشخص می‌شود که در میان مهمانانی که در طول جنگ ۴۰ روزه و شرایط بحران در صدا و سیما حضور پیدا کردند، ۷۹٪ اصولگرا، ۱۵٪ نزدیک به جبهه پایداری و تنها ۶٪ غیرهمسو یا اصلاح‌طلب بوده‌اند.

کامبیز نوروزی در گفت‌وگویی با خبرآنلاین در تاریخ ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ درباره این موضوع و یک طرفه شدن صدا و سیما می‌گوید: «رانت رسانه‌ای متعلق به عده‌ای است که رسانه‌های مهم را در اختیار دارند و در آن هر چه می‌خواهند می‌گویند و انجام می‌دهند، بدون اینکه کسی از آن‌ها بازخواست کند. در واقع افراد برخوردار از این رانت، افکار عمومی را به شکلی نامشروع در انحصار خود می‌گیرند تا از این طریق در سلسله‌مراتب قدرت بالا بروند.» یکی دیگر از الزامات، داشتن برنامه مشخص برای عبور از بحران‌ها بدون خدشه وارد کردن به وحدت ملی است، موضوعی که به تعبیر بسیاری از منتقدان، صدا و سیما در آن موفق نبوده است.

اکبر منتجبی، روزنامه‌نگار و فعال رسانه‌ای، در گفتگو با خبرآنلاین در تاریخ ۲۳ دی ۱۴۰۴ با اشاره به این موضوع و تاکید بر بحران‌خیز بودن کشور گفت: «این حقیقتی غیرقابل انکار است که کشور ما بحران‌خیز است؛ از بحران‌های طبیعی تا بحران‌های سیاسی که دست‌کم از دوران ریاست‌جمهوری هاشمی رفسنجانی قابل ردگیری است. اگر رسانه‌های حاکمیتی یا آن‌طور که در مورد صداوسیما گفته می‌شود «رسانه ملی»، سیاست‌گذاری و برنامه‌ای برای گذر از بحران‌های سیاسی نداشته باشند، بدون شک سهمی جز باخت نخواهند داشت. در نتیجه ناچار می‌شوند تنها به روایت‌هایی یک‌طرفه بپردازند که به‌تبع مورد قبول جامعه نیست و چنین وضعیتی را تنها می‌توان با عبارت «انسداد رسانه‌ای» توصیف کرد.

آرمینا شفیعی، پژوهشگر دکترای حقوق عمومی و رسانه، نیز در تاریخ ۱۱ دی ۱۴۰۴ در خبرآنلاین با اشاره به موضوع بودجه و حکمرانی رسانه اظهار داشت: «بودجه صداوسیما نشانه‌ای از رویکرد سیاست‌گذار به مسئله رسانه در شرایطی است که زمین بازی ارتباطات جمعی به‌طور بنیادین تغییر کرده است. اصل ۱۷۵ قانون اساسی، صداوسیما را نهادی تعریف می‌کند که باید با رعایت آزادی بیان، در خدمت مصالح کشور باشد. مسئله آن است مرجعیت رسانه‌ای دیگر محصول انحصار یا تزریق منابع مالی نیست، بلکه نتیجه رقابت بر سر اعتماد، سرعت، تنوع و اقناع مخاطب است. تداوم سیاست افزایش بودجه بدون بازتعریف مأموریت رسانه‌ای، به معنای سرمایه‌گذاری بر مدلی است که بخش قابل‌توجهی از جامعه آن را از چرخه انتخاب خود کنار گذاشته‌اند.

پنج سال گذشته، سال‌های انباشت بحران بود. تلویزیون در این دوره به‌جای آنکه به «میانجی» تبدیل شود، در بسیاری از مواقع به «طرف دعوا» بدل شد. تحلیلگران رسانه معتقدند صداوسیمای دوره جبلی دچار نوعی «تصلب در رویکرد» شد. در واقع، نهاد رسانه ملی به‌جای نمایندگی تکثر آرای ملت، به تریبونی برای یک جریان خاص سیاسی تبدیل شد. این اتفاق باعث شد «دوگانه ملی-جناحی» به پررنگ‌ترین ویژگی سازمان در دوره جبلی تبدیل شود. در واقع الزام برای یک رسانه ملی این است که در شرایطی که مردم در حال عبور از شرایط سخت هستند، بدون بدتر کردن اوضاع برنامه‌ای برای آرامش مردم داشته باشد. در این موضوع نیز صدا و سیما عملکرد قابل قبولی نداشته است. به عنوان مثال می‌توان به بیان جملاتی مثل «هر کسی مشکل دارد جمع کند برود» و شوخی ناراحت کننده مجری شبکه افق با اجساد از دست رفتگان حوادث دی ماه اشاره کرد که به جای همدلی با داغدیدگان با ادبیاتی سخیف شروع به تمسخر آن‌ها کرد.

پیام فضلی‌نژاد، مدیرمسئول مجله نقد اندیشه، در گفتگویی با روزنامه شرق در تاریخ ۱۷ بهمن ۱۴۰۴ در همین رابطه عنوان کرد: «صداوسیما در سالیان گذشته به جهنم آگاهی تبدیل شده بود، اما اکنون این بحران شدیدتر شده و با پخش برخی برنامه‌ها آغاز نوعی انسانیت‌زدایی در تلویزیون را شاهد هستیم. اگر اراده به اصلاح و عذرخواهی از مردم وجود دارد، فقط باید مدیران عالی و سیاست‌های کلان در رسانه ملی تغییر کنند.» سیدحسین مرعشی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی نیز در تاریخ ۱۷ بهمن ۱۴۰۴ در شرق گفت: «اگر این وضعیت صدا و سیما را به‌عنوان نتیجه فعالیت یک شبکه نفوذ نپذیریم، ناچار باید این افراد را مصداق «دشمن نادان» دانست. ادامه چنین روندی جفای بزرگی در حق ایران و ملت ایران است.

الزام دیگر قطعا، قابل اعتماد بودن اخباری است که از یک رسانه منتشر می‌شود. اگر حتی گروهی از مردم امید خود را از واقعیت داشتن اخبار منتشر شده از دست بدهند، در واقع یک رسانه، ملی بودن خود را از دست داده است و مردم به جای رجوع به رسانه ملی آن کشور، ترجیح می‌دهند اخبار خود را از مراجع خبری دیگری پیگیری کنند. غلامحسین کرباسچی نیز در گفتگویی با شرق در تاریخ ۱۷ بهمن ۱۴۰۴ در همین رابطه تصریح کرد: «وضعیت به جایی رسیده است که هر خبری که از تلویزیون اعلام می‌شود، بخش بزرگی از جامعه آن را خلاف واقع یا غیرقابل اعتماد تلقی می‌کند. با وجود بودجه‌های کلان و تعدد شبکه‌ها، حتی یک شبکه وجود ندارد که بتواند برای اقشار آگاه و تحصیل‌کرده جاذبه ایجاد کند.

کارنامه «گاف‌های زنجیره‌ای»؛ وقتی نظارت می‌خوابد دقت و جلوگیری از خطاهای محتوایی، رسانه ملی باید سازوکارهای حرفه‌ای برای راستی‌آزمایی، بررسی محتوای برنامه‌ها و جلوگیری از انتشار اطلاعات نادرست یا گمراه‌کننده داشته باشد؛ در کنار آن، حرفه‌ای‌گری در دروازه‌بانی خبر نیز از الزامات اساسی است و انتخاب، اولویت‌بندی و نحوه ارائه اخبار باید بر اساس اصول حرفه‌ای روزنامه‌نگاری انجام شود، نه صرفاً ملاحظات سیاسی یا سازمانی. یکی از شاخص‌ترین وجوه متمایزکننده دوره ریاست پیمان جبلی، وقوع سلسله‌وار «خطاهای فاحش محتوایی» و «گاف‌های فنی» است که نه تنها به اعتبار فنی سازمان، بلکه به انسجام ملی و مذهبی کشور آسیب جدی وارد کرد. تحلیلگران رسانه معتقدند این اشتباهات زنجیره‌ای، خروجیِ مستقیمِ «خالص‌سازیِ سازمانی» و جایگزینی کادرهای باسابقه و حرفه‌ای با افرادی است که اگرچه هم‌سو با جریان فکری خاص مدیریت‌اند، اما از الفبای «دروازه‌بانی خبر» و «هنجارهای رسانه‌ ملی» بی‌بهره‌اند.

به گزارش خبرآنلاین، در گزارشی به تاریخ ۱ خرداد ۱۴۰۵ به مجموعه گاف‌های صدا و سیما که باعث عذرخواهی شد اشاره کرد. ۱. بحران مرجعیت خبری و هزینه گزاف «اخبار کاذب»: یکی از سنگین‌ترین ضربه‌ها به اعتبار رسانه ملی، ماجرای انتشار خبر دروغین انهدام جنگنده‌های F-۳۵ اسرائیل در خردادماه ۱۴۰۴ بود. جبلی در آیین گرامیداشت روز دانشجو در تاریخ ۱۸ آذر ۱۴۰۴ در دانشگاه شهید بهشتی، با پذیرش صریح مسئولیت این خطای فاحش، اعتراف کرد که: «در ماجرای سقوط جنگنده اف-۳۵ به اعتبار صداوسیما لطمه خورد». این خطای نابخشودنی که با اعتماد کورکورانه به یک منبع غیرموثق رخ داد، نماد عینی سقوط مرجعیت رسانه‌ای بود که حتی در تراز عالی مدیریتی سازمان نیز پذیرفته شد.

۲. آسیب به انسجام ملی و مذهبی: وقتی رویکرد «جناحی» بر «ملی» غلبه می‌کند، خط قرمزهای انسجام‌بخش نیز به راحتی شکسته می‌شوند. پخش اهانت صریح به باورهای اهل سنت در برنامه «سیمای خانواده» در اردیبهشت ۱۴۰۴ یا تمسخر جان‌باختگان حوادث در برنامه «خط‌خطی» در بهمن ۱۴۰۴، نه تنها بحران‌آفرین بود، بلکه واکنش‌های سخت دولت و دستگاه‌های امنیتی را نیز در پی داشت. عزل‌های شبانه مدیران شبکه‌ها و معرفی عوامل به دستگاه قضا، تنها یک مُسکن موقت بود؛ چرا که ریشه این رفتارها در نوعی «بی‌اخلاقی ساختاری» نهفته بود که در بخش‌های تندروِ سازمان نهادینه شده بود.

۳. گاف‌های رفتاری و سقوط استانداردهای اخلاقی: ماجرای اهدای «کفن و اعلامیه ترحیم» به مهمانان در برنامه «جعبه سیاه» شبکه افق، شاید نمادین‌ترین گاف روان‌شناختی دوران جبلی باشد. تحقیر مفاخر ملی نظیر هادی عامل (گزارشگر کشتی) و خانم دکتر رزاقی‌آذر در پوشش «مرگ‌آگاهی»، چنان موجی از انزجار عمومی ایجاد کرد که رئیس سازمان را مجبور به واکنش کرد. جبلی در مصاحبه‌ای اعلام کرد: «به شخصه این موضوع را نمی‌پسندم… این کار اشتباه بود». اما پرسش اصلی منتقدان این بود: چرا بودجه‌های میلیاردی بیت‌المال باید صرف تولید برنامه‌هایی شود که خروجی آن تنها تولید خشم و تحقیر است؟

۴. رخنه‌های امنیتی؛ نماد ناکارآمدی زیرساختی: علاوه بر گاف‌های محتوایی، دوران جبلی با رکورد بی‌سابقه‌ی هک‌های سیستماتیک و پخش تصاویر ساختارشکنانه در شبکه‌های سراسری و پلتفرم «تلوبیون» همراه بود. تکرار این رخنه‌ها از سال ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۴، ادعای «امنیتِ هوشمند» صداوسیما را به چالش کشید و این پیام را به افکار عمومی مخابره کرد که سازمان در صیانت از استراتژیک‌ترین زیرساخت‌های خود نیز ناتوان است. مجموعه‌ی این گاف‌ها، عذرخواهی‌های مکرر و برخوردهای انضباطی، نشان می‌دهد که صداوسیمای دوران جبلی در «تله‌ی تناقض» گرفتار شده است. از یک سو شعار «تحول» سر می‌دهد و از سوی دیگر، با اتخاذ رویکرد «خالص‌سازی» به انحصارگرایی دامن می‌زند.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.