تاریخ انتشار : جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۷
کد خبر : 6584

اختلاف نظر ترامپ و ونس درباره جنگ با ایران؛ شکاف درون کاخ سفید و تأثیر آن بر سیاست خارجی آمریکا

اختلاف نظر ترامپ و ونس درباره جنگ با ایران؛ شکاف درون کاخ سفید و تأثیر آن بر سیاست خارجی آمریکا

اختلاف ترامپ و ونس را باید در زمینه‌ای کلاسیک از نظریه جنگ و سیاست خارجی بررسی کرد. در این دیدگاه، جنگ ابزاری برای دستیابی به اهداف سیاسی است، نه هدفی مستقل. وقتی هدف سیاسی نامشخص یا متغیر باشد، استفاده از قدرت نظامی با چالش روبه‌رو می‌شود، زیرا معیاری برای سنجش موفقیت وجود ندارد.

به گزارش خبرآنلاین، اختلاف نظر میان دونالد ترامپ و جی‌دی ونس در خصوص اهداف جنگ با ایران صرفاً یک اختلاف شخصی یا تفاوت تاکتیکی در مدیریت بحران نیست. آنچه در هفته‌های اخیر در واشنگتن نمایان شده، در سطحی عمیق‌تر، اختلاف بر سر تعریف «هدف جنگ»، «معیار پیروزی» و «نقطه پایان جنگ» است. این سه مفهوم به یکدیگر مرتبط هستند، زیرا هنگامی که یک دولت وارد جنگ می‌شود، مشروعیت سیاسی و حقوقی اقدام نظامی تنها به توانایی آن دولت برای وارد کردن خسارت به طرف مقابل وابسته نیست، بلکه به این پرسش نیز بستگی دارد که دقیقاً چه هدفی دنبال می‌شود و در چه نقطه‌ای باید استفاده از زور متوقف گردد.

در جنگ کنونی ایران و آمریکا، این مسئله اهمیت بیشتری پیدا کرده است. جنگ به مرحله‌ای رسیده که هزینه‌های نظامی، اقتصادی و سیاسی آن برای همه طرف‌ها محسوس‌تر شده است. در روزهای ابتدایی، روایت اصلی دولت ترامپ بر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای و تضعیف ظرفیت‌های راهبردی ایران متمرکز بود. اما با ادامه درگیری، مسائل دیگری مانند برنامه موشکی، امنیت اسرائیل، تنگه هرمز، قیمت نفت و آینده مذاکرات به تدریج در مرکز محاسبات واشنگتن قرار گرفتند.

اختلاف ترامپ و ونس باید در چارچوب یک مسئله کلاسیک در نظریه جنگ و سیاست خارجی و در رابطه میان هدف سیاسی و ابزار نظامی تحلیل شود. در سنت کلاسیک استراتژی، جنگ وسیله‌ای برای تحقق یک هدف سیاسی است و نه غایتی مستقل. بنابراین، هرگاه هدف سیاسی مبهم یا متغیر شود، استفاده از قدرت نظامی نیز با مشکل مواجه می‌شود، زیرا مشخص نیست موفقیت با چه معیاری سنجیده خواهد شد. اختلاف اخیر ترامپ و ونس دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود.

ونس در اظهارات اخیر خود بر اهمیت پایین نگه داشتن قیمت نفت و گاز برای شهروندان آمریکایی تأکید کرده و جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای را از اهداف اصلی دولت دانسته است. ترامپ اما با این برداشت مخالفت کرده و تأکید کرده است که جلوگیری از هسته‌ای شدن ایران همچنان هدف نخست و اساسی سیاست آمریکا است. در نگاه نخست، این تفاوت ممکن است صرفاً یک اختلاف در نحوه بیان اهداف به نظر برسد، اما در سیاست راهبردی، ترتیب اهداف اهمیت زیادی دارد.

اگر دو هدف با یکدیگر تعارض پیدا کنند، باید مشخص باشد کدام یک بر دیگری مقدم است. اگر بازگشایی تنگه هرمز مستلزم توافقی باشد که از نظر واشنگتن در موضوع هسته‌ای امتیاز کافی ایجاد نمی‌کند، آیا آمریکا باید جنگ را ادامه دهد؟ اگر ادامه جنگ موجب افزایش قیمت نفت شود، آیا دولت حاضر است برای تحقق هدف هسته‌ای هزینه اقتصادی بیشتری به جامعه آمریکا تحمیل کند؟ اختلاف ترامپ و ونس را باید در پاسخ به همین پرسش‌ها جست‌وجو کرد.

این اختلاف در خلأ ایجاد نشده است. جنگ اکنون به یک عامل اقتصادی و سیاسی در داخل آمریکا تبدیل شده است. افزایش قیمت بنزین، نوسان قیمت نفت، اختلال در مسیرهای کشتیرانی و نگرانی درباره آینده بازار انرژی، همه عواملی هستند که سیاست خارجی آمریکا را به سیاست داخلی این کشور پیوند زده‌اند. این مسئله اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا جنگی که در ابتدا در قالب یک بحران امنیتی تعریف می‌شد، اکنون به مسئله‌ای مربوط به زندگی روزمره شهروندان آمریکایی تبدیل شده است.

افزایش قیمت انرژی می‌تواند به افزایش تورم منجر شود و تورم می‌تواند حمایت سیاسی از دولت را کاهش دهد. به همین دلیل، جنگ دیگر فقط در آسمان ایران یا آب‌های خلیج فارس تعیین نمی‌شود، بلکه بخشی از آن در پمپ‌بنزین‌ها، بازارهای مالی و افکار عمومی آمریکا نیز جریان دارد. ترامپ در مقابل تلاش می‌کند افزایش هزینه انرژی را هزینه‌ای موقت در برابر یک هدف امنیتی بزرگ‌تر معرفی کند. منطق او این است که اگر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای یک ضرورت امنیتی باشد، جامعه آمریکا باید آمادگی تحمل بخشی از هزینه‌های اقتصادی آن را داشته باشد.

ونس اما به نظر می‌رسد بر این نکته تأکید بیشتری دارد که جنگ باید در نهایت به نتیجه‌ای منجر شود که از نظر اقتصادی برای آمریکا قابل تحمل باشد. این تفاوت در واقع اختلاف میان دو تعریف از «پیروزی» است. اختلاف واقعی ترامپ و ونس بر سر چیست؟ برای فهم این مسئله باید به مفهوم «انباشت اهداف جنگی» توجه کرد. دولت‌ها گاهی جنگ را با یک هدف مشخص آغاز می‌کنند، اما در جریان عملیات، اهداف جدیدی به آن اضافه می‌شود.

نابودی توان هسته‌ای ممکن است به محدود کردن برنامه موشکی تبدیل شود. محدود کردن برنامه موشکی ممکن است به تغییر رفتار منطقه‌ای منجر شود، سپس مسئله امنیت اسرائیل، بازگشایی تنگه هرمز، کاهش قیمت نفت و حتی تغییر ساختار سیاسی کشور مقابل به مجموعه اهداف اضافه شود. مشکل اینجاست که هر هدف جدید می‌تواند ادامه جنگ را توجیه کند. اگر هدف اول تحقق نیابد، جنگ ادامه پیدا می‌کند و اگر تحقق یابد اما هدف دوم باقی بماند، جنگ باز هم ادامه می‌یابد.

به این ترتیب، دولت ممکن است از نظر نظامی پیروز شود، اما از نظر سیاسی هرگز به نقطه‌ای نرسد که بتواند بگوید «هدف تحقق یافت و جنگ پایان می‌یابد». این یکی از مهم‌ترین خطرات جنگ‌های طولانی است. در ابتدا، هدف روشن است، اما هرچه زمان می‌گذرد، مرز میان اهداف اصلی و فرعی از بین می‌رود. در چنین وضعیتی، عملیات نظامی دیگر در خدمت یک هدف سیاسی مشخص قرار ندارد، بلکه خود به موتور تولید اهداف جدید تبدیل می‌شود.

در مورد ایران نیز چنین خطری وجود دارد. اگر هدف اولیه جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای باشد، باید معیار مشخصی برای تحقق این هدف وجود داشته باشد. آیا نابودی تأسیسات هسته‌ای کافی است؟ آیا باید ظرفیت غنی‌سازی ایران به صفر برسد؟ آیا ذخایر اورانیوم باید از کشور خارج شود؟ آیا بازرسی‌های گسترده بین‌المللی لازم است؟ یا آمریکا خواهان محدودیت‌های بلندمدت‌تر است؟ هر پاسخ، یک جنگ یا مذاکره متفاوت را رقم می‌زند.

چرا که اگر مسئله تنها جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای باشد، امکان تصور یک توافق سیاسی وجود دارد. اما اگر اهداف دیگری مانند حذف کامل توان موشکی ایران، تغییر رفتار منطقه‌ای تهران یا تغییر ساختار سیاسی ایران نیز به شروط آمریکا اضافه شوند، دستیابی به نقطه پایان بسیار دشوارتر خواهد شد. در اینجا تفاوت دیدگاه ترامپ و ونس اهمیت پیدا می‌کند.

ترامپ همچنان جنگ را در چارچوب یک تهدید امنیتی بزرگ تعریف می‌کند. ونس در کنار این مسئله، هزینه اقتصادی جنگ و ضرورت بازگرداندن ثبات به بازار انرژی را برجسته می‌کند. به بیان دیگر، ونس مفهوم «شرایط خروج» را وارد بحث کرده است. این مسئله بسیار مهم است، زیرا جنگ فقط با تعریف هدف آغاز نمی‌شود؛ باید برای پایان آن نیز هدف داشت.

از سوی دیگر اگر هدف آمریکا جلوگیری از هسته‌ای شدن ایران باشد، پایان جنگ زمانی ممکن است که سازوکاری برای اطمینان از این مسئله ایجاد شود. اگر هدف بازگشایی هرمز باشد، باید توافقی برای امنیت کشتیرانی شکل بگیرد. اگر هدف کاهش قیمت نفت باشد، باید شرایطی ایجاد شود که بازار انرژی اطمینان پیدا کند جنگ وارد چرخه‌ای طولانی و غیرقابل پیش‌بینی نخواهد شد.

در نتیجه، ممکن است آنچه در ظاهر اختلاف میان ترامپ و ونس بر سر «هدف شماره یک» به نظر می‌رسد، در واقع اختلافی عمیق‌تر درباره مسیر خروج آمریکا از جنگ باشد. تنگه هرمز در این میان اهمیت استراتژیک فوق‌العاده‌ای پیدا کرده است. آمریکا از نظر نظامی توانایی قابل توجهی برای حفاظت از مسیرهای دریایی دارد، اما مسئله فقط کنترل نظامی آبراه نیست. بازار جهانی نفت به امنیت و قابلیت پیش‌بینی نیاز دارد.

حتی اگر یک مسیر از نظر نظامی باز باشد، تا زمانی که خطر حمله، توقیف کشتی‌ها یا تشدید درگیری وجود داشته باشد، شرکت‌های کشتیرانی و بیمه‌گران ممکن است همچنان از آن مسیر فاصله بگیرند. اینجا یک پارادوکس مهم شکل می‌گیرد. واشنگتن می‌خواهد با افزایش فشار نظامی ایران را وادار به عقب‌نشینی کند، اما افزایش فشار نظامی می‌تواند نااطمینانی در بازار انرژی را افزایش دهد. همان متغیری که ونس بر ضرورت کنترل آن تأکید می‌کند.

این وضعیت نمونه‌ای از چیزی است که می‌توان آن را «پیامد ناخواسته قدرت» نامید. یک دولت برای از بین بردن یک تهدید اقدام می‌کند، اما اقدام او تهدید یا هزینه جدیدی ایجاد می‌کند. آمریکا برای مهار تهدید هسته‌ای ایران وارد جنگ شده است، اما جنگ خود به عامل بی‌ثباتی در بازار انرژی تبدیل شده است. از منظر روابط بین‌الملل، اینجا باید میان «قدرت» و «نتیجه» تمایز قائل شد.

قدرت نظامی به یک دولت امکان وارد کردن خسارت می‌دهد، اما تضمین نمی‌کند که طرف مقابل رفتار سیاسی مطلوب را بپذیرد. ایران از نظر قدرت نظامی متعارف قابل مقایسه با آمریکا نیست، اما قدرت نامتقارن آن تنها به موشک و پهپاد محدود نمی‌شود. موقعیت جغرافیایی، تنگه هرمز، ظرفیت تأثیرگذاری بر بازار انرژی و توانایی ایجاد هزینه برای نیروها و متحدان آمریکا، بخشی از قدرت نامتقارن تهران است.

در چنین شرایطی، ایران می‌تواند بخشی از هزینه جنگ را از میدان نبرد به اقتصاد جهانی منتقل کند. هرچه قیمت انرژی افزایش یابد و نااطمینانی اقتصادی بیشتر شود، بخشی از فشار جنگ به جامعه آمریکا بازمی‌گردد. بنابراین، ونس در واقع به یک آسیب‌پذیری ساختاری اشاره می‌کند. آمریکا می‌تواند جنگ را از نظر نظامی ادامه دهد، اما نمی‌تواند به سادگی پیامدهای اقتصادی آن را کنترل کند.

این تفاوت از نظر سیاسی نیز اهمیت دارد. از سوی دیگر ونس را نمی‌توان به سادگی «مخالف جنگ» و ترامپ را «طرفدار جنگ» دانست. اختلاف آنها پیچیده‌تر است. ونس در اصل با استفاده از قدرت برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای مخالفت مطلق ندارد، بلکه مسئله اصلی او این است که جنگ نباید به یک درگیری طولانی، پرهزینه و فاقد نقطه پایان تبدیل شود.

این دیدگاه با بخشی از فلسفه سیاسی جریان «نخست آمریکا» نیز سازگار است. جریانی که بر کاهش تعهدات خارجی پرهزینه و تمرکز بیشتر بر منافع مستقیم آمریکا تأکید دارد. از این منظر، ونس با یک تناقض سیاسی مواجه است. او از یک طرف معاون رئیس‌جمهور است و باید از تصمیمات دولت دفاع کند و از سوی دیگر، آینده سیاسی او به عنوان یکی از چهره‌های مهم جمهوری‌خواهان به این مسئله وابسته است که بتواند میان وفاداری به ترامپ و اصول سیاسی خود تعادل ایجاد کند.

هرچه جنگ طولانی‌تر شود، این تناقض برجسته‌تر خواهد شد. اما پرسش مهم این است که آیا اختلاف ترامپ و ونس می‌تواند بر سیاست خارجی آمریکا اثر واقعی بگذارد یا صرفاً در سطح اختلاف نظر باقی خواهد ماند؟ نخستین اثر احتمالی، کاهش قابلیت پیش‌بینی سیاست آمریکا است. در سیاست خارجی، هم متحدان و هم دشمنان باید بتوانند ترجیحات دولت مقابل را ارزیابی کنند.

وقتی رئیس‌جمهور یک هدف را اولویت نخست معرفی می‌کند و معاون او بر هدف دیگری تأکید دارد، فضای ابهام افزایش پیدا می‌کند. برای ایران، این ابهام می‌تواند یک فرصت دیپلماتیک ایجاد کند. تهران می‌تواند استدلال کند که واشنگتن نیز با مسئله هزینه‌های جنگ مواجه است و در نتیجه، ممکن است در صورت ادامه مذاکرات بتواند به توافقی دست پیدا کند که بخشی از فشار نظامی را کاهش دهد.

اما این وضعیت الزاماً به معنای کاهش تنش نیست. اختلاف درون یک دولت گاهی می‌تواند موجب افزایش فشار نیز شود. اگر ترامپ احساس کند که اعتبار سیاست او زیر سؤال رفته است، ممکن است برای اثبات عزم خود به اقدامات شدیدتر روی آورد. بنابراین، اختلاف در واشنگتن یک شمشیر دو لبه است. از یک سو امکان مذاکره را افزایش می‌دهد و از سوی دیگر ممکن است تصمیم‌گیرندگان را به سمت نمایش قدرت بیشتر سوق دهد.

همچنین اسرائیل نیز در این میان نقش مهمی دارد. منافع اسرائیل و آمریکا در جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای هم‌پوشانی قابل توجهی دارد، اما…

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.